تألیف، داستانک

پرستار فرنگی

پرستار فرنگی

«پسرم٬ جدول حل می‌کنی؟»

«بله پدر!»

«بخون با هم حلش کنیم.»

از کودکی پدر را علاقه‌مند به حل جدول دیده بود. خود نیز به این سرگرمی علاقه داشت.

«چشم. پرستار فرنگی٬ سه حرفیه.»

منتظر بود پدر فورا جواب را بگوید. می‌دانست که پدر جواب این پرسش را می‌داند.

«پرستار فرنگی؟ گفتی سه حرفیه؟»

«بله.»

«هوم… نمی‌دونم…»

«نمی‌دونین؟»

با خود اندیشید: ولی من جواب این سوال را از خود شما یاد گرفتم. بچه که بودم٬ کنارتون می‌نشستم و با هم جدول حل می‌کردیم. خوب یادم است که یکی از همان روزها رسیدیم به پرسش پرستار فرنگی و شما با اطمینان گفتید: «بنویس نِرس!» (nurse) و من اولین بار این کلمه را از زبان شما شنیدم و به خاطر سپردم. بعدها که در مدرسه دوباره این کلمه را در کلاس زبان انگلیسی دیدم٬ چه اشتیاقی درون خود حس کردم: «من این کلمه را خیلی وقت پیش بلد بودم!»

«بعدی رو بخون پسر!»